سفر به تهران و فوت دايي بابا
سلام دوستاي قشنگم خوبين
ميدو.نم كه خيلي وقته نيومدم مطلب بزارم چون چند وقته وقت نكردم
يه چند وقتي بود كه مسافرت نرفته بوديم و گفتيم يه چند روزي بريم تهران پيش خالم
ما بليت اتوبوس گرفتيم و بعد فرداش اماده شديم
و رفتيم سوار اتوبوس شديم خلاصه تو اتوبوس به ما ابميوه و كيك دادن و من كيك و ابميوه اش رو خوردم
و تو اتوبوس خوابيدم
و وقتي كه رسيديم پسر خالم اومد دنبالمون و رسيديم خونه ي خاله وقتي كه رسيديم خاله برامون زحمت كشيد يه شربت خنك برامون اورد
وبعد يه زره استراحت كرديم
و بعدمامانم و خالم رفتن بوستان خريد
و منو نيلو مونديم پيش دخترخالم وبعد فردايش بابام به مامانم زنگ زدو
گفت دايي يعني دايي بابا فوت كردن و ما خيلي ناراحت شديم 
وبعد بابام از سركار اومدو وبعد فرداش رفتيم اصفهان برا تشيع دايي بابام
فعلا تا مطلب بعدي باباي
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفر به تهران و فوت دايي بابا 
